نجم الدين ابو الرجاء قمى
135
تاريخ الوزراء ( فارسى )
گشت ، و ستارهء سعادت ( 118 ر ) او از بالاى ثريا به تحت الثرى افتاد . روز اميد او تارى شد . او را امير حاجب عبد الرحمن و خاصبك افگندند ، و اگرنه به دست مؤيد الدين و ديگر اصحاب نسف ، كوهى چنان برنيامدى ، او را آخر كار تخته چون برخواندند ، بستردند . عطر چون عروسى بگذرد ، به كارى نيايد . مؤيد الدين چنان كه مىآمد مىراند . « يطير تارة ، و يقع اخرى » . روزى چند در عرصهء « لعل و عسى » مىپوييد . كار خويش را التيامى نديد . دلو او ، از سر چرخ باز بن چاه افتاد . با هركس كه بر مزاج وقت سخن مىگفت . همچون نقره بود ، كه از گوگرد سياهى پذيرد ، و از نمك سپيدى . چون اهل علم و قلم و هنر بود ، سستكارى او خلقت بيمارى چشم خوبان بود ، كه نيكو نمايد . اتابك بوزابه و امير عباس و ناصر الدين قتلغ آبه و مقطع قزوين بهم متفق شدند ، و بر مواطات و اتفاقى كه كردند ، در كاشان بههم پيوستند ، و روى به همدان نهادند ، با لشكرى همچون ( 118 پ ) شبى كه ستارههاى آن شمشير و نيزه بود ، غبارى انگيختند كه وحوش و طيور را بههم برآميخت . آتشى برافروختند ، كه آن را باد در هوا مىبرد . سلطان مسعود ، امير عباس را سپرى دانست كه تير دشمنان از وى بازدارد . چون اين شكل ظاهر شد ، آن خود پيكان تير دشمنان بود . امير سيد مجد الدين علاء الدوله ، كه كبوتران فرستاده بود ، بر آن صوب ، كه رهگذر ايشان بود ، كبوتردار كبوتران را در ديهى پنهان كرد ، و در ميان لشكر آمد . در دست امين الدين ابو بكر جرقابادى ، كه كدخداى ناصر الدين قلغابه بود افتاد . به تهديد مقر آمد كه كبوتران در ديه بسپرده